نوستالژی ۲

 

 

 

زمان گذشت

پس از یازده بار گردش

وما همچنان در اندیشه اینکه

((چقدر زود دیر می شود...))

و در این گیرودار بین اندیشه و عمل

ما آنچنان اندیشناک از ترس عملیم

که همچنان اندیشه را تعطیل می کنیم

وقتی جوانه های امید در دلمان نقش می بست

و بی هیچ پیرایه ای

غریو شادی سر می دادیم

هیچ وقت گمان نمی بردیم

که روزی حسرت یازده ساله را میراث دار باشیم

و اکنون

نه تنها که به ابتدا نیا مده ایم

که بازگشته ایم

 به روزگارانی که حتی نمی اندیشیدم که می توان اندیشید

و باز هم تاسف می خوریم که

((چقدر زود دیر می شود ...))