علی حقیقتی بر گونه اساطیر

((...خجسته باد نام خداوند ، نیکوترین آفریدگاران

    که تو را آفرید

     از تو در شگفت هم نمی توانم بود

     که دیدن بزرگیت را چشم کوچک من بسنده نیست

      مور

     چه می داند که بر دیواره اهرام می گذرد

     یا بر خشتی خام

     تو  

    آن بلند ترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت       

    و من

    آن کوچکترین مور

    که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

    پایی را به فراغت بر مریخ هشته ای

    زلال چشمان را با خون دل آغشته

    ستارگان را از سر طیبت می شکنی

   یا در جیب جبریل می نهی

   یا به فرشتگان دیگر می دهی

   چگونه که اینچنین بلند بر زبر ما سوا ایستاده ای

    در کنار تنور پیرزنی جای می گیری و در بازار تنگ کوفه

.... تاکنون اقیانوسی را ندیده بودم که عمود بر زمین بایستد

    تاکنون خداوندگاری را ندیده بودم

    که مشکی کهنه بر دوش کشد

   و پای افزاری کهنه به پا کند

   و بردگان را برادر باشد....

...در احد

که گلبوسه زخم ها تنت را دشت شقایق کرده بود  

مگر از کدام باده مهر مست بودی

که با تازیانه هشتاد ضربت بر خود حد زدی!  

   کدام وامدار ترید؟

   دین به تو یا تو بدان

   هیچ دینی نیست که وامدار نگاه تو نیست

   لبخند تو اجازه زندگیست

   شگرفی تو

  عقل را دیوانه می کند

   و خرد را به خود سوزی وامی دارد

  و چون از این آمیزه خون و اشک

   جامی به هر سیاه مست دهند

   قالب تهی خواهد کرد...

  آیا خدا نیز در ((تو)) به شگفتی در نمی نگرد!؟

  فتبارک الله

  تبارک الله

   تبارک الله احسن الخالقین

  خجسته باد نام خداوند ، نیکوترین آفریدگاران

 و نام ((تو))

  که نیکو ترین آفریدگانی.........))