یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387
چرا این همه آزارم می دهید؟
و به کدامین اتهام
اینگونه راحت و آرام
مرا محبوس ثانیه ها می کنید
به راستی که زمان قریب و زمانه غریب شده
که به آسانی شکستن تکه نانی خشک
بدون دغدغه ای
انسانی را می شکنید...
با شمایانم!
ببینید مرا!
سرهاتان را بالا بگیرید
و بپذیرید آنچه را می کنید
زمان و زمانه ارزانی تان باد
مرا چه کار با این دو
که آنچنان لحظاتم برزخی ست
که تاب هیچکدام را ندارم...
چقدر دلم یک تکه ابر می خواهد
و بارشی آنچنان سهمگین
که در زیر نوازش های یکریزش
دمی
آنی
لحظه ای شاید

