((هم میهن)) دیروز یه مصاحبه از دکتر سروش چاپ کرد.این مصاحبه خیلی جالب بود و نکات ناگفته ای رو بیان کرد. با همه احترامی که برای دکتر قائلم و بر کسی هم پوشیده نیست ولی یه سوال بزرگ تو ذهنم شکل گرفت.
چرا ماها هیچ وقت اشتباهاتمونو نمی پذیریم؟
چرا همیشه آسمان و زمین رو بهم می بافیم تا بگیم ما نبودیم؟
همون مثال همیشگیه:((کی بود،کی بود،من نبودم!))
این خصلت تموم اقشار جامعه مارو در بر می گیره از عوام الناس تا فرهیختگانمون.
مثلا چه لزومی داره دکتر سروش از دکتر نجفی نام ببره که تمام تصفیه ها رو ایشون انجام دادن؟!
یا از دکتر معین بگه که گفته ((بازگشایی دانشگاه ها اگه خیانت نباشه ، غفلته!))
اصلا من نمی گم بودن یا نبودن ، نمی گم دکتر تو این کارها همفکر بوده یا نبوده و…. دغدغه اصلی من اینه که چرا ما اشتباهاتمونو نمی پذیریم ؟
شهامت پذیرش اشتباه رو نداریم و صادقانه نمی گیم که : آره من هم بودم ، من اشتباه کردم.
یا اصلا نه خیلی محکم بگیم که : اون کارها رو باید تو ظرف زمان خودش سنجید.توی اون زمان که کشور بعد از انقلاب تو فاز بی دولتی بود باید یه عده دنبال مسائل دانشگاه ها می بودن.
حالا تو اون حال و هوا معین یه همچین حرفی زده باشه و یا نجفی همچین کاری کرده باشه ، اینا رو الآن بگیم که چی بشه؟!
که بگیم بر دامن کبریایی من گردی نمی نشینه!؟
حالا تو سطح خردتر که می رسیم می بینیم این مساله عدم پذیرش اشتباه به عوامل متافیزیکی هم می رسه.از قضا و قدر گرفته تا شانس و…..
معمولا هر وقت اشتباه می کنیم و به نتیجه مورد نظر نمی رسیم می گیم حتما قسمت نبوده!
این حرفا چیه؟ مگه حضرت دوست نگفته:(( انا هدیناه السبیل اما شاکرا اما کفورا))
به قول خود دکتر سروش یکی ازپیامدهای مبارک ((تجدید تجربه اعتزال)) اینه که ما خودمون مسول کارها ونتایجشون باشیم و بپذیریم که اشتباه از خودمون بوده.
باز هم به قول خود دکتر سروش که می گفت بزرگترین درد انسانها ، درد ((نخوت)) و ((ناموسه)). اولیش به خاطر عدم روراستی خودمون با خودمون و دومیش هم به خاطر ترس از آبرو.
به همین علتم حضرت مولانا به همین دو درد اشاره می کنه:
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
بخدا اگه یه کم با خودمون رو راست باشیم و مسول کارهامون به اهدافمون سریع تر و بهتر می رسیم .و حرفامون اقبال بیشتری پیدا می کنه.




