خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 1 خرداد ماه سال 1386

حمید سجادی یکی از دوستام باشور و شوق چند روز پیش یه دوبیتی واسم sms کرد و من خیلی بهش توجه نکردم. بعدا فهمیدم که اولین تراوشات منظوم ذهنی دوستمه.

گفتمش دل می خری؟پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو ، تنها بخند!

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

من خیلی ژست شعر شناسانه گرفتم و بهش گفتم:(( این شعرت خیلی چیپه!!! کلماتت فاخر نیست! اصول شعر کلاسیک رو رعایت نکردی ! شبیه ادبیات پشت وانتیه!و.....))

بعدا نشستم فکرکردم اصلا چرا ما ها اینقدر به خودمون اجازه می دیم در مورد هر چیزی اظهار نظر کنیم.از مسایل کوانتوم گرفته تا قیمت زعفرون!

واقعا مگه شعر چیه که ما اینقدر قید و بند واسش می ذاریم؟مگه نه اینکه یکی که حس قریب و غریبی پیدا میکنه و با ارکستر هستی هماهنگ می شه ناخودآگاه  کلامش وزن پیدا می کنه.

اصلا نقد کردن  تو هر زمینه ای رو بلد نیستیم فقط بلدیم تریپ برداریم ،همین!!!